المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )

401

اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )

حجت خدائى ، از خدا طلب آمرزش ميكنم و بسوى او بازگشت مينمايم . رفيق من گفت : با اين سرعت كجا ميروى ؟ گفتم : من امروز حاجت خود را گرفتم ، بعد از اين براى زيارت امام رضا عليه السّلام خواهم آمد . جريان كار فضل بن سهل كه ذو الرئاستين باشد و تغيّر مأمون بر امام رضا عليه السّلام تا اينكه در حمّام راجع بقتل آن حضرت دسيسه كردند همانطور است كه مورّخين ( در جاى خود ) نوشته‌اند . شهادت على بن موسى الرضا عليهما السّلام 1 - از عبد اللّه بن بشير روايت شده كه گفت : روزى مأمون به من گفت : ناخنهاى خود را مگير ، بگذار تا بلند شوند ؛ ناخنهاى من بقدرى بلند شدند كه از مردم خجالت ميكشيدم ، يك روز نزد مأمون رفتم ، ظرف در بسته‌اى را خواست كه غذا در آن ميگذاشتند ، به من دستور داد تا درب آن را باز كردم و دست خود را در آن كردم ، دوائى را كه در آن بود بهم زدم ، در آن ظرف شيئى كوبيده و خوشبوئى بود كه زير ناخنهاى من از آن پر شد . پس از انجام اين عمل مأمون به من گفت : برخيز با ما بيا ! ولى من نميدانستم كه منظور او چيست ، آنگاه از آن دربى كه بين خانهء او و خانهء امام رضا عليه السّلام بود داخل شد . آن حضرت را در منزلى جا داده بود كه ديوار به ديوار منزل خودش بود . امام رضا عليه السّلام را تب گرفته بود ، مأمون نزد آن حضرت نشست ، حال او را پرسيد . پس به آن حضرت گفت : بهتر آنست كه شما انارى را بمكى يا آب آن را بياشامى ؟ امام رضا عليه السّلام فرمود : من به انار احتياجى ندارم . مأمون آن حضرت را قسم داد كه اين كار را انجام دهد . در باغچهء